سیدعلی سیدعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

نی نی الهی من

وقتی نی نی الهی من اومد

1391/8/5 13:14
نویسنده : مامانی
663 بازدید
اشتراک گذاری

سلام میخوام از لحظه ای بنویسم که عشقم موجودیت پیدا کرد.

بعد از پنج ماه انتظار به لطف خدا و اهل بیت این هدیه الهی قرستاده شد.

نمی دونم از کجا شروع کنم! از پستی و بلندی های این چند ماه بگم یا از اشک و لبخندهاش... بگذریم.

صبح روز هفتم مهر سال 91 عازم سفر عتبات (کربلای معلّی) شدیم. قرار بود سه شب نجف، سه شب کربلا و یک شب کاظمین باشیم. سفر ما زمینی بود و یک روز در راه بودیم تا به مرز مهران رسیدیم و حدود ساعت 4 بعدازظهر هشتم مهر به شهر نجف رسیدیم و چشممان به هیبت و عظمت حرم مولا امیرالمؤمنین علیه السلام روشن شد.

ساعت 6 قرار بود دسته جمعی به سمت حرم حرکت کنیم که پیاده حدود 3 الی 5 دقیقه راه بود. قصد نوشتن سفرنامه ندارم، برویم سر اصل مطلب...

همان شب اول بعد از زیارت حدود ساعت 9 شب مقابل باب قبله قرار گذاشتیم تا آقای گنجی مداح کاروان صحبت هایی داشته باشند.

با همه ی ادعاهایی که داشتم که راضیم به رضای خدا، ته دلم بدجوری دلم یه فرزند سالم و صالح میخواست، انگار خدا هم تمام این مدت می خواست هم شوق مضاعف در من ایجاد کنه و هم ضعف های خودم را به من بشناسونه.

خلاصه با اینکه سعی نداشتم خیلی به این موضوع فکر کنم، نمی دونم چطور شد که آقای گنجی که خیلی هم آدم باسوادی بودن، میون حرفهاشون یه دفعه گفتند هیچ نطفه ای در رحم مادری بسته نمیشه مگر به اجازه امیرالمؤمنین...
ما هم که از عظمت و هیبت مولا رومون نمیشد از ایشون نینی بخوایم، اما تو اون لحظه دلم یه جوری شد، گفتم یا مولا ما مهمون شماییم،
شما صاحبان خوان نعمت الهی مهموناتون رو دست خالی برنمی گردانید، به ما هم اجازه بده یه سید از نسل شما و محب اهل بیت بیاریم و ....

من از این سفر برگشتم و این اجازه صادر شده بود و من یه هدیه الهی دریافت کرده بودم و با همه ی وجود به او عشق می ورزم.

خدایا خودت حافظ ونگهدارت این هدیه الهی و ارزشمند باش...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

الهام
30 بهمن 91 16:31
چه كار خوبي كردي.... مباركه...